ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
158
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد عبيد اللّه بن محمد تيمى ، از پيرمردى كه كنيهاش ابو خليل بود ما را خبر داد كه مىگفته است * كنيهء عسعس بن سلامه ، ابو صفرة و از خاندان حارث بن كعب بوده است . او روزى از اندرونى خانه خود به بيرونى آمد و چون برخى از ياران خود را نديد گفت : چگونه است كه برادرانم را نمىبينم و حالا آنكه براى ايشان سوره واقعه را فراهم كرده بودم . به او گفتند : اى ابو صفره ! مگر ما برادران تو نيستيم ؟ گفتم : چرا كه هستيد ولى برخى از برادران در رتبه از برادرانى ديگر فروترند . گويد حسن بن موسى اشيب ، از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه عسعس گفته است * بياييد امروزمان را روزى خالص و ناب قرار دهيم ، يعنى روزى پالوده از هر آلايش . گويد حسن بن موسى ، از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مىگفته است * عسعس بن سلامه كنار گورى نشسته بود ، گفت : من يك بيت شعر مىگويم . به او گفتند : آيا كنار گور شعر مىخوانى ؟ گفت : آرى آن را مىگويم - مىسرايم - و چنين خواند : « اگر از گرفتارى گور رستى از بزرگ كارى رسته و رهايى يافتهاى و گر نه گمان نمىبرم كه رهايى يا بى » « 1 » زياد بن مطر بن شريح عدوى از خاندان عدى بن عبد منات بن اد بن طابخه است . گويد عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از اسحاق بن سويد ، از علاء پسر زياد ما را خبر داد كه مىگفته است پدرش زياد بن مطر وصيت كرده و گفته است * اگر براى من حادثه پيش آمد - مرگم فرا رسيد - بنگريد كه فقيهان بصره - دربارهء اموال من - چه مىگويند همان را انجام دهيد . گويد پرسيديم و به پرداخت خمس توافق و اتفاق كردند . والان بن قرفة عدوى او از حذيفة بن اليمان روايت كرده است و ابو هنيده عدوى از او روايت كرده است .
--> ( 1 ) ان تنج منها تنج من ذى عظيمة * و الّا فانى لا اخالك ناجيا